تبليغاتX
مثبت بی نهایت - وبلاگ مهدی رنجبر
روز را خورشید می سازد، روزگار را ما!

پ.ن: از دوستم مسعود لعلی شنیدم این جمله رو!

روز را خورشید می سازد ...


12:37 PM |
پنجشنبه 7 آبان1388
موضوع: نوشتک
چند ترم پیش که ساختمون جدید دانشگاه رو داشتن می ساختن، کارگران و بناهای زیادی برای دانشگاه ما زحمت می کشیدن. البته یه تعدادیشون هم هنوز هستن و مشغول به کار؛ این عزیزان واقعا محترم بودن و خیلی خیلی خوش برخورد و مهربون؛ مخصوصا در ابراز احساسات و بیان خوش آمد گویی به همه دانشجویان به مناسب سال جدید و ترم جدید و ... 
چند ترم پیش شایعه شده بوده که یکی از نقاش های محترم روی دیوار یکی از کلاسهای تازه تاسیس قلب و ... کشیده و یکی از عزیزان کارگر هم از یکی از دخترها وسط حیاط دانشگاه خواستگاری کرده!

پ.ن: و خداوند زنان را آفرید تا...

لینک بی ربط:
مرد دو زنه


5:48 PM |
دوشنبه 6 مهر1388
موضوع: خاطرات دانشگاه
هیچ چیز برای خواندن نیست.
بایگانی فقط لذت می برد.
تازه آنهم برای مرداد!
سخت است درک کردنش!!!


11:17 AM |
جمعه 16 مرداد1388
موضوع: نوشتک

دیروز مادربزرگم جمله ای رو گفت که خیلی برام جالب بود. مادربزرگ من ۷۸ سالشه و اهل طرقبه ست و درس هم نخونده و بی سواده. اون بعد از دیدن تصویر احمدی نژاد در تلویزیون با همون لهجه ی خاص خودش و با همون کلمات قدیمی که تو ذهنش داشت گفت:

"ایشتو ای احمدی نژاد رئیس جمهور رفت؟! مو که سر در نمیارُم"


پ.ن۱: ایشتو یعنی چطور
پ.ن۲: طرقبه یه شهر توریستی اطراف مشهد، مثل شاندیز

لینک بی ربط:
شیفتگان خدمت یا تشنگان قدرت
شورای حقیقت یاب


9:47 PM |
شنبه 6 تیر1388
موضوع: یادداشت
ذهنم پر از خاطرات پوسيده
و آدم هاي دروغينی که در افکارم جای خوش کرده اند
کوچه ها بی صدا و تاريکند
صبح بی تفاوت از کنار جاده می گذرد
و درختان ديگر دلشان به حال گنجشکان بی پناه نمی سوزد
چقدر لانه های چند طبقه کرکسانی که بر اوج درختان بی روح جای گزيده اند،
و ديوارهايی که از جنس نامردی تا بی کران آسمان کج رفته اند، چشم دل را می سوزاند
اینجا آدميانی که هنوز فانوس هايشان به پشتشان بسته است، خیلی هوا را تنگ کرده اند!
باران را ببارانيد، ريه های شهر سياه اند.

مشهد / ۲.تیر.۸۸

پ.ن: برای تمام آنان که در این چند روز شهید شدند.

لینک مرتبط:
روزنامه حامی دولت: خبرنگار BBC «ندا» را کشت


1:14 PM |
پنجشنبه 4 تیر1388
موضوع: شعر
دلش گرفته بود. داشت خفه می شد. که شد!

پ.ن: گاهی اوقات آدم فکر میکنه که خیلی سرش میشه و خیلی کارا میتونه بکنه، اما زهی خیال باطل!!


8:30 PM |
یکشنبه 31 خرداد1388
موضوع: نوشتک
با این اوضاع که من می بینم تا چهار سال آینده نه از SMS خبری خواهد بود نه از توییتر و نه از سایر شبکه های خبر رسانی.

پ.ن: دست عمو سانسورچی درد نکنه!


11:19 AM |
سه شنبه 26 خرداد1388
موضوع: یادداشت
همین ۱۰ دقیقه پیش داشتم خبرگزاری آفتاب رو می خوندم و اخبار مربوط به انتخابات رو زیر و رو می کردم که به صحنه جالبی برخوردم. وقتی خواستم لینک جدیدی رو باز کنم با تصویر زیر روبرو شدم.
دیگه خودتون ببیند!

پ.ن۱: خبرگزاری آفتاب طرفدار میر حسین است!
پ.ن۲: اون از SMS ها اینم از سایت ها. خدا بخیر کنه


5:50 PM |
شنبه 23 خرداد1388
موضوع: یادداشت
تقریبا یک ماه شور و شوق و فعالیت های انتخاباتی درست و حسابی نگذاشته بود که آپ کنم. اما انتخابات! این جور که این یکی دو روزه به گوش من رسیده و از شواهد و قرائن میشه فهمید اینه که قرار یه اتفاقاتی بیفته!! امیدوارم که شایعه ای بیش نباشه و صحت نداشته باشه. اینو گفتم که اگه اتفاق افتاد بعدا براتون بنویسم.

پ.ن: رای به موسوی یادتون نره


10:32 AM |
جمعه 22 خرداد1388
موضوع: یادداشت
یه سري از دانش آموز هاي مدارس دخترونه رو آورده بودن برای ديدن نمايشگاه. اينا هم که با جو غرفه های پیام نور و دانشجوهاش و البته دست آورداش! حسابي حال کرده بودن، بعد مدرسه می پیچوندن و یه سر میومدن نمایشگاه. يکيشون مي گفت: اگه شده از وقت لاک زدن و آرایشم ميزنم، درس ميخونم تا پیام نور قبول شم!!!
یکی از دوستام می گفت: با اين اوضاع که من مي بينم کم مونده ملت، ظهرا قابلمه و پیکنیک بردارن و با خانواده بيان و نهار رو توي دانشگاه بخورن. این پیام نور هم بدجوری داره فاز میده!!

پ.ن: چند وقت پیش نمایشگاه بین المللی مشهد میزبان دانشگاه ها و دانشجویان سراسر کشور بود.


9:58 PM |
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388
موضوع: خاطرات دانشگاه
» آخرین مطالب دوستان (Google Reader)